اصل IF ها و قدرت ذهن در آتوسکفیدرس های آتوسکفی

تداخل فرکانس ها

یکی از مثال های اصل IF ها و قدرت ذهن  در آتوسکفی، تداخل فرکانس ها است. در آلمان دانشمندان در نتیجه تحقیق بر روی هوشیاری و حافظه گل ها و گیاهان . و در پی اثبات اینکه می توانند اتفاقاتی که در طی 10 روز گذشته، در مکانی که گل و گیاه وجود داشته، از گل و گیاه موجود در مکان، رویداد استخراج کنند. مبنی بر اینکه در آن محیط چه انرژی هایی ردوبدل شده است (تنش ها ، دعواها، عشق، راستی، دروغ و…). متوجه این مهم می شوند.

   آزمایش بدین صورت انجام گرفت؛ دستگاهی که الکتروکاردیوگرام را ثبت می کند. (الکتروکاردیوگرام امواجی است که توسط الکتروکاردیوگراف، (این دستگاه پیام های الکتریکی محیط را به صورت امواج ثبت می کند)، ثبت می شود. شامل همان اتفاقاتی است که در آن محیط رخ داده است). به گل و گیاهان موجود در محل وصل می کنند . متوجه می شوند که مثلا ًفلان روز، فلان ساعت، در این مکان دعوا پیش آمده . یا عشق ورزی شده و انواع حس هایی که در آن مکان اتفاق افتاده است را متوجه می شوند.:

IF

در خلال انجام آزمایشات، روزی زمان ناهار با زمان انجام آزمایشات همزمان می شود. دستگاه را در حال ثبت وقایع رها کرده و به محل صرف غذا می روند .(با هدف صرفه جویی در وقت) وقتی به محل ثبت وقایع بازمی گردند، متوجه امواج منحنی شکل نا منظم ثبت شده در دستگاه می شوند.

در ابتدا فکر می کنند در دستگاه مشکلی به وجود آمده. طی مراحل مختلف، به عدم وجود مشکل در دستگاه پی می برند. بیرون از اتاق هم ایستاده و ثبت وقایع دستگاه را از بیرون از اتاق هم نظاره می کنند. باز هم متوجه عدم نقص دستگاه می شوند. شرایط را بازسازی کرده و متوجه می شوند دستگاه، امواج را به صورت منحنی نامنظم ثبت کرده است. با گذاشتن دوربین در اتاق هم این موضوع را چک کرده و بازهم متوجه می شوند با حضور دوربین هم این دستگاه درست کار می کند. از آنجا موضوعی به نام Inter Frequency یا همان IF ها به میان آمد.

نتیجه آزمایش این بود: “اشیاء در عدم حضورچشم ناظر به شکلی که آن ها را می بینیم نیستند.”

تداخل فرکانس ها است که باعث می شود دنیا را به این شکلی که هست ببینیم.

داستان از این قرار است که هر جسمی در دنیا از خود موج و انرژی ساطع می کند .  “دی اِن اِی” بدن ما نیز حتی در پایین ترین سطح از خود موج و انرژی ساطع می کند. این تداخل فرکانس ها است که باعث می شود دنیا را به این شکلی که هست ببینیم. حال اگر یکی از این دو مورد وجود نداشته باشد، موجی نیست که با هم تداخل پیدا کند. به همین خاطر دستگاه در نبود چشم ناظر موج دیگری ثبت کرد.

 مانند موج هایی که هنگام انداختن سنگی در آب ایجاد می شود. (دایره مانند و تعداد زیاد) به این امواج Frequence گفته می شود و هرچه تعداد سنگ هایی که درآب انداخته می شوند بیشتر باشد، موج ها با تعداد و تداخل فرکانس ها بیشتر ایجاد خواهند شد. همه اجسام و موجودات اطراف ما نیز این موج ها را از خود ساطع می کنند، به برخورد این امواج، Inter Frequency گفته می شود.

   وقتی بر جسمی ناظریم موج از ما ساطع می شود.

ما هم در این دنیا به همین شکل هستیم. وقتی بر جسمی ناظریم موج از ما ساطع می شود. از آن جسم نیز موج ساطع می شود. تداخل فرکانس ها باعث می شود ما اجسام را به اشکال مختلف ببینیم، ولی وقتی ناظر نیستیم، از ما موجی ساطع نمی شود که به اجسام برخورد کند. پس شکل اجسام متفاوت است.

  دستگاه بینایی ما در چشم است و اعصاب بینایی در پشت چشم و در مغز است، پس وقتی چیزی را می بینیم تصویر در مغز شکل می گیرد. ولی چرا ما اجسام را در جایی بیرون از خودمان می بینیم؟ و یا دستگاه شنوایی ما گوش است. اعصاب آن در مغز قرار دارد، پس باید صدا را در مغزمان بشنویم، ولی چرا صدا را بیرون از خودمان می شنویم؟ و همین طور حس بویایی. جواب این است، چشم موج ساطع می کند. اجسام هم موج ساطع می کنند، تتداخل فرکانس های بینایی و موج اجسام در بیرون از چشم باعث دیده شدن اجسام در بیرون از مغز می شود.

آزمایش دیگر:

یک آزمایش برای درک بهتر این موضوع، به گروه های دو نفره تقسیم می شویم، یکی در حالت نشسته روی یک صندلی چشمان خود را می بندد و دیگری انگشتان خود را روی زانوی او قرار می دهد. مخاطب باید تعداد انگشتان روی زانویش را حدس بزند. این آزمایش روی هر دو زانوی شخص نشسته، انجام می شود و نتایج و تعداد جواب صحیح یادداشت می شود. سپس دو شخص جابجا می شوند و تمام کارها برای شخص دیگر هم انجام می شود.

این آزمایش نشان دهنده این است که وقتی IF ها با هم برخورد می کنند(تداخل فرکانس ها)، چون دیده نمی شوند به درستی تشخیص داده نمی شوند. این بینایی ماست که به آنها نقش می دهد. این آزمایش عمداً روی زانو انجام می شود، چون بیشترین اعصاب را دارد.

   افرادی که چشم سومشان باز است:

مثال واضح تر بزنیم، افرادی که چشم سومشان باز است چیزی را می بینند که افراد عادی نمی توانند ببینند. زیرا آنها فرکانس دیگری ساطع می کنند و بر اساس فرکانسشان دریافت می کنند. (آیه 75 سوره انعام) پس واقعیت دنیای ما، مربوط به IF های ماست. اینکه با چه فرکانسی به دنیا وصل می شویم. ما می توانیم به عالم غیب وصل شویم، حقیقت اشیاء را ببینیم. اگر بدانیم با کدام فرکانس به دنیا وصل شویم.

   پس اگر باورمان را به دنیا عوض کنیم و از قوانین فیزیکی و فرموله ی دنیوی پا را فراتر گذاریم، واقعیت ها عوض می شوند. جنس IF هایمان تغییر می کنند و دنیا را آن گونه که هست خواهیم دید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا

wpdevs توسعه دهندگان وردپرس