درس های آتوسکفیناخوداگاه در آتوسکفی

اصول یادگیری

یکی از مثال های ناخودآگاه  در آتوسکفی، اصول یادگیری است. اولین اصل مهم در یادگیری این است که بدانیم از چه کسی در حال یادگیری هستیم. اشتباه خیلی از ما در این است که به سراغ کسانی برای یادگیری می رویم که فقط یک سری تئوری خوانده اند. در زندگی خودشان قادر به پیاده کردن مطالب نبوده اند و فقط بازگو کننده آن مسائل هستند. به نظر شما این یادگیری اصولی و تأثیر گذار است؟

ممکن است شخص یاد دهنده در مراحل یادگیری خود دچار اشتباهات زیادی شده باشد و آن اشتباهات را به ما انتقال دهد. شخصی اطلاعات درست را در اختیار شما قرار می دهد که قبلاً در جایگاه فعلی شما قرار داشته . و هم اکنون در جایگاهی است که شما برای رسیدن به آن تلاش می کنید و یا در مسیرِ آن است.

میزان آموزش پذیری:

در اصول یادگیری دومین اصل مهم  این است که چقدر آموزش پذیریم؟ چقدر حاضریم تغییر کنیم؟ چقدر حاضریم برای یادگیری بها پرداخت کنیم؟ (بها فقط پول نیست، تغییر رفتار و گفتارهایمان، صرف زمان برای یادگیری، حذف یک سری انسان از زندگیمان، آوردن انسان های جدید به زندگیمان و …) . پس حاضریم برای یادگیری چه اقدامات مؤثری انجام دهیم؟ در کل چقدر حاضریم کارهای اشتباه قبلی را دیگر تکرار نکنیم؟ این اصل به خودمان برمی گردد.

وقتی مطلبی را یاد می گیریم آیا فقط شخصی هستیم با یک سری آموزش؟ (که همان شخص قبل از آموزش است) و یا شخصی هستیم با مطالبی که آموزش دیده  و در حال عمل کردن به آموخته هایش است. خیلی ها فقط به دنبال یادگیری هستند، ولی در پی اجرای آموخته های خود نیستند.

علم NLP (Neoro-Linguistic Programming) می گوید: سیستم عصبی تمام انسان ها شبیه به هم است. تفاوت انسان ها در کانال یا  همان مسیرهای عصبی است. اگر از انسان های موفق الگوبرداری کنید. و عیناً کارهایی که آن ها انجام می دهند را انجام دهید، کانال های عصبی شما کم کم شبیه آنها می شود.

NLP چیست؟

برنامه ریزی عصبی_زبانی یا برنامه ریزی به زبان عصبی، رویکردی منظم است که هدف از آن افزایش اثربخشی فردی است. اصل اساسی در این علم این است که افراد به شیوه های خاص خود در مورد جهان فکر می کنند و آن را می بینند. می شنوند، لمس می کنند و می فهمند. NLP با ساختار تفکر و قالب های فکری سروکار دارد و نه افکار خاص که در ذهن وجود دارد. در واقع NLP با ایجاد برنامه ریزی مجدد ذهن، از طریق ایجاد مسیر عصبی جدید، قصد دارد رویکرد متفاوتی را در زندگی فراهم آورد.

انسان ها از طریق تصاویر و فیلترهای ذهنی به تفسیر وقایع اطراف می پردازند. این فیلترها در NLP به نقشه ذهنی شناخته می شوند . و بنا به شخصیت و باورهای افراد می تواند متفاوت باشد. پس هریک از انسان ها نقشه ذهنی خود را دارند، که این علم با الگوبرداری از این نقشه های ذهنی در افراد موفق، می تواند به موفقیت های آنها دست یابد.

حماقت از نظر انیشتین:

انیشتین می گوید: “حماقت آن است که کارهای قبلی خود را انجام دهیم و انتظار نتیجه متفاوت و جدید داشته باشیم.” آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ ما اگر بخواهیم چیزی را تغییر دهیم، باید این تغییرات را از خودمان شروع کنیم. از پایه های خودمان.

   پس اگر شخص درستی را برای یادگیریمان پیدا کردیم و از او یاد گرفتیم ولی نتیجه مطلوب را نگرفتیم، باید به خودمان برگردیم. یعنی خودمان را تغییر نداده ایم. برای یادگیری باید خودمان را تغییر دهیم. به علومی که یاد گرفته ایم عمل کنیم. اگر قرار بود با روش های قبلی زندگی مان به جای دلخواه و مطلوبمان برسیم تا به حال رسیده بودیم.

پس زمان تغییر است. باید روش های جدید را امتحان کنیم. پس باید به عملکردمان نگاهی بیاندازیم، نه به دانسته هایمان. آیا فقط آگاهی ها و مطالبی که یاد گرفته ایم را حمل می کنیم و یا به آنها عمل هم می کنیم. اگر مطالب درستی که یاد گرفته ایم، بر روی ما تأثیر داشته است. آموزش پذیر هستیم. تا زمانی که در خودمان تغییر ایجاد نکنیم، چیزی تغییر نخواهد کرد. قرآن کریم می فرماید: “سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم، مگر اینکه خودشان بخواهند”.

  فنجان خود را خالی کنیم:

نکته دیگر در اصل دوم از اصول یادگیری این است که ظرف (فنجان) خود را خالی کنیم. ما در زندگی مان آموزش های فراوانی دیده ایم . ولی وقتی در کتاب جدید آموزشی قرار می گیریم یکی دیگر از اصول یادگیری این است که ظرف وجودی مان را خالی کنیم . اجازه ندهیم آموزه های قبلی، فکرمان را به خود مشغول کند. اگر ظرفمان را خالی کنیم در پایان کتاب آموزشی، ظرفمان پر می شود. آن وقت می توانیم تصمیم بگیریم که از محتویات ظرف استفاده کنیم یا نکنیم. اما اگر ظرف وجودی مان خالی نباشد، با آموزه های قبلی مخلوط می شود. و ممکن است باعث برداشت های متفاوت و یا حتی تحریف شود . و در پایان کار، خروجی، مطالبِ ناخالصی است که گمراه کننده است.

پس این نکته روشی است برای بالا بردن آموزش پذیری مان،اگر در هنگام آموزش جدید، ذهنمان به یاد آموزه های قدیمی افتاد، راه حل این است که جمله ای که باعث پرش ذهنی در آموزه جدید شده است را چندین بار تکرار کنیم. اینکار مانع پرش ذهنی می شود.

ترازوی موفقیت :

سومین اصل مهم در اصول یادگیری، ترازوی موفقیت است. اصولاً ترازو دو کفه دارد. یک کفه ترازوی موفقیت، ذهن و کفه دیگر آن کار فیزیکی است. حال اینکه تعادل این ترازو چگونه برقرار می شود. در علم آتوسکفی 90 درصد ذهن و 10 درصد کار فیزیکی تعادل این دو کفه را برقرار می کند. اگر این تعادل در ترازوی موفقیت وجود نداشته باشد، با مشکل مواجه می شویم.

   انسان قادر به فکر کردن نیست و افکار از یک سری منابع به سراغ او می آیند. (آکاشیک، که در آینده توضیح خواهیم داد)، انسان می تواند آن افکار را حذف و یا آنها را قبول کند. بسته به قدرت فکری که به سراغمان می آید، نتیجه کار فیزیکی بهتری خواهیم داشت.

   اندرو کارنگی، ثروتمندترین فرد زمان خود بود و در طول شبانه روز فقط 6 ساعت را به کار کردن اختصاص داده بود. پس ثروتنمد شدن به کار فیزیکی نیست و کار فیزیکی نقشی در ثروت و روابط و سلامتی ندارد. (مثال کارگران معدن که بیشترین کار را انجام می دهند باید جزو ثروتمند ترین ها باشند ولی نیستند، زیرا منبع فکری که به سمت او روانه شده، منبع فکری فقیری است).

آکاشیک:

در فصل 5 با دنیایی به نام آکاشیک آشنا خواهیم شد که درک بهتری از طبقه بندی افکار خواهیم داشت . خواهیم فهمید چگونه به افکار ناب دسترسی داشته باشیم. آیا تا به حال به این فکر کرده اید که مخترعان بزرگ، فکر اختراع از کجا به سرشان زد؟ از کجا دریافت داشته اند؟ اگر به سطوح بالای آکاشیک دسترسی داشته باشیم، افکاری که به سراغمان می آیند، ناب ترین و پولسازترین افکار است . وقتی ناب ترین افکار را داشته باشیم، کار فیزیکی بهترین نتیجه را به ما خواهد داد.

   بنابراین در اصل سوم یادگیری، بیشترین سرمایه گذاری بر روی ذهن و فکر انجام می گیرد، تا کار فیزیکی خود را به بهترین شکل نشان دهد.

چهارمین اصل و مهمترین اصل در اصول یادگیری، چهار مرحله یادگیری است. همه ما در هر کاری که بخواهیم انجام دهیم، باید این چهار مرحله یادگیری (سیر تکامل رفتاری برای رسیدن به ناخودآگاه) را طی کنیم، تا بتوانیم آن کار را به نحو احسن انجام دهیم.

1.سطح ناشایستگی ناهوشیار:

یعنی در مرحله ای از زندگیمان، نسبت به مطلب و موضوعی، نه هوشیاری و آگاهی داشته ایم و نه شایستگی استفاده و انجام آن را داشته ایم. (در مورد وجودیت موضوع و مطلب چیزی نمی دانیم و طبیعتاً وقتی در مورد وجودش ندانیم آن را بلد هم نیستیم، مانند رانندگی در شش ماهگی و یا بستن بند کفش در نوزادی، نوشتن، حرف زدن، راه رفتن، غذا خوردن و …)

2.سطح ناشایستگی هوشیار:

در مورد موضوع و مطلب هوشیاری و آگاهی داریم، ولی شایستگی استفاده از آن را نداریم. یعنی می دانیم آن موضوع و مطلب وجود دارد، ولی آن را بلد نیستیم. (مانند کودک پنج ساله که از نوشتن آگاه است ولی با علم نمی نویسد).

3.سطح شایستگی هوشیار:

در مورد مطلب و موضوعی، هم آگاهی و هوشیاری و هم شایستگی استفاده از آن را داریم، به عبارت بهتر اینکه در حال یادگیری هستیم. (مانند اوایل یادگیری رانندگی که برای عوض کردن دنده به آن نگاه می کردیم)

4.سطح شایستگی ناهوشیار( که هدف نهایی یادگیری است):

یعنی در انجام کاری آنقدر تبحر پیدا کرده ایم که دیگر برای انجام آن تمرکز نمی کنیم و ناخودآگاه آن کار را انجام می دهیم. تمام تلاش این مباحث این است که به سطح چهارم از یادگیری برسیم. علت عدم موفقیت تمامی کسانی که اقدام به یادگیری می کنند، ولی در آن موضوع به موفقیت نمی رسند، این است که در سطح سوم می مانند و دچار کمبود انرژی می شوند. وقتی به طور مستمر مرحله سوم را تمرین و تکرار کنیم و در محیط مناسب باشیم، آن مطلب به سطح ناخودآگاهمان می رود.

برای انجام تغییرات، اول باید بدانیم می خواهیم چه کاری انجام دهیم، سپس به طور خودکار وارد مراحل یادگیری می شویم. در ابتدا سخت به نظر می رسد، چون عادت به تغییرات نداریم و ذهن خزنده در یادگیری مقاومت می کند و این تغییرات و یادگیری ها زمانی جامعه عمل به خود می پوشاند (بالا رفتن از سطح سه یادگیری به سطح چهار یادگیری) که 1- روی آن تمرین و تکرار داشته باشیم و 2- در محیط یادگیری و موفقیت باشیم.

در واقع مرحله چهار یادگیری یعنی ثبت در ضمیر ناخودآگاه. به همین خاطر است که یونگ می گوید: “فرمانده بلامنازع رفتار انسان ضمیر ناخودآگاه اوست.” و فروید می گوید: “بیش از 98% از اتفاقات زندگی انسان در سطح ناخودآگاه اوست ، بدون اینکه خودش دخالتی در آن داشته باشد.”

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا