درس های آتوسکفیزیربنای نظری آتوسکفی

قانون استرینگ یا نظریهM

یکی از مباحث مهم در زیربنای نظری آتوسکفی،قانون استرینگ یا نظریهM است. در فیزیک کوآنتوم نیز به همین موضوع می پردازد. این نظریه می گوید “اجسام مستقل از هم نیستند، به هم پیوسته اند. ولی در اشکال مختلف”. (انسان وقتی می میرد جسمش به خاک باز می گردد و آن خاک منبع تغذیه حیوانات و گیاهانی است که انسان از آن تغذیه می شود. این چرخه همیشه ادامه دارد. با نام اکوسیستم حیاتی).

برای درک بهتر به آیه زیر توجه کنید:

  • سوره مبارکه الانعام آیه 75:
کذلِکَ نُرِیَ اِبراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الاَرضِ

این چنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.

“ملکوت” هر چیز، حقیقت وجودی آن است، نه صورت ظاهری آن. صورت ظاهریِ شیء را “مُلک” گویند. آنچه را که تو از جهان پدیده ها می بینی، “مُلک” آن است نه “ملکوت” آن. صورتی ظاهری است که ذهن به تو القاء می کند. تصویرها و تصوّرات ذهنی، حقایق اشیاء نیستند. القائات ذهنی فقط یک توصیف از این جهان است. حال آنکه جهان را توصیفات بی شمار است. عصای موسی، ظاهرش عصاست. لکن حقیقت وجودی اش ماری بلعنده است. و کوه، ظاهرش جامد و ساکن است. اما چون ابر و باد در حرکت است “تَمُرَّ مَرَّ السَّحابِ”…

وقتی آیه می فرماید ما به ابراهیم ملکوت را نشان دادیم، یعنی او را نسبت به حقایق اشیاء، بصیرت بخشیدیم. چه بسا چیزهایی که به ظاهر، نازیبا می انگاری. در حالیکه برخوردار از چهره ی ملکوتی زیبایند، و بالعکس، چه بسیار جلوه آرایی های به ظاهر زیبایی که در واقع پلید و زشت و دهشتناک اند. این را کسی می داند که چشمش به حقایق اشیاء روشن گشته است. بقول قرآن، مردمان فقط ظاهری از زندگی دنیا را می دانند

“یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَیاهِ الدُّنیا”.

لذا ذکر “اَللهُمَ اَرِنِی الاَشیاءَ کَما هِیَ” (خداوندا، حقایق اشیاء را آنطور که هستند بر من بنما!)، ذکر هر کس نیست! آنکه آمادگی روحی اش را ندارد، نباید ذاکر چنین ذکری شود. چه بسا چیزهای به او نشان داده شود که از ترس قالب تهی کند. این ذکری است که استاد، آن را به موقع، به قلب شاگردی که آماده دریافت حقایق شده است، القاء می کند. رعایت این نکته را قرآن کریم نیز بدان اشاره دارد؛

“لا تَسئَلُوا عَن اَشیاءَ اِن تُبدَ لَکُم تَسُؤکُم”

(از چیزهایی سؤال نکنید که اگر آشکار شوند، باعث ناراحتی تان گردند!). سؤال و درخواست بی موقع در یادگیری، دردسر ساز است. در آموزش آنچه مهم است تبعیّت است. در این روند است که هر چیزی به موقع حقیقتش را نشان خواهد داد.”

قانون استرینگ یا نظریهM در فیزیک کوآنتوم تا بُعد دوازدهم جهان هستی را توضیح می دهد. نظریه استرینگ این گونه است که اگر یک طناب را به شکلی تکان دهیم که موج ایجاد کند و سرعت آن را به حدی بالا بریم که طناب دیده نشود. دستمان را از محل ایجاد موج ها نمی توانیم رد کنیم نظریه استرینگ این موضوع را می گوید که ما گاهاً چیزی نمی بینیم و ندیدن دلیل بر نبودن نیست. مانند امواج موبایل، و این قوانین شروعی برای آموزش قوانین جهان هستی است.

  • سوره مبارکه نمل آیه 88:
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ

و کوه‌ها را مى‌بینى و مى‌پندارى که بى‌حرکت و ساکنند، در حالى که آنها همچون ابر در حرکتند.

این آیه نشانگر و اثبات این موضوع است که چیزی که چشم ما می بیند، واقعیت نیست. (تضاد بین می بینید و در حقیقت در حرکتند). تفاوت ما در سرعتمان است، وگرنه جنسمان یکی است.

در ابتدا گفتیم سلام به خودم، زیرا همه ما یکی هستیم (نفس واحده ایم). این تفکیک ها فریب ذهن و توهم است.

داستان آدم و حوا و درخت توهم در مبحث قانون استرینگ یا نظریهM

می دانید این موضوع در کجای قرآن آمده است؟ (البته در دین مسیحیت هم آمده است): جایی که آدم و حوا از میوه درخت ممنوعه خوردند. ( در مسیحیت به آن درخت تَوَهُم گفته می شود)، وقتی آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند، عورت های آنان (طبق آیه قرآن) بر آنان نمایان شد و فهمیدند که ناپسند است و بعد از آن، عورت های خود را با برگ درختان پوشاندند. ( مگر قبل از خوردن میوه اینگونه نبودند؟ چرا نمی دیدند؟)

چون مغز و ذهن آنها در یک دنیا و بعد دیگری به سر می برد و به محضی که از میوه آن درخت خوردند، وارد وهم و خیالات شدند. و اولین کار توهمات این بود که خوبی ها و بدی ها را تفکیک کرد و وارد جهان دوقطبی (دنیای منفی و بعد پایین تر) شدند و نزول کردند. ما نتیجه همان وهم و خیالاتیم. شیطان از بهشت رانده شد و دیگر فرصت بازگشت به او داده نشد. انسان هم از بهشت رانده شد ولی فرصت بازگشت به او داده شد.

مهترین مسئله ای که باید بدانیم این است که این دنیا فرصت دوباره ای است برای بازگشت به جایگاه اصلی مان.

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک   ***   چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم  (حضرت مولانا)

جایگاه اصلی ما این دنیا نیست. ولی آنقدر درگیر توهمات و دنیای فیزیکی شده ایم که خیلی از اطلاعات را فراموش کرده ایم، چون از جایگاه اصلی مان نزول پیدا کرده ایم. دسترسی به اطلاعات اصلی برایمان امکان پذیر نیست. ما در صدد هستیم تمام مسائل اطرافمان را به صورت فیزیکی حل کنیم، در صورتی که نمی دانیم با فیزیک به جایی نمی رسیم.

دنیا لهو و لعب و بازیچه

فیزیک ماهیتی قراردادی است و می توان قوانین آن را با فرافیزیک بر هم زد. برای مثال؛ آتش می سوزاند ولی چگونه روی آن راه می روند. بدون اینکه بسوزند، چگونه است که در قرآن کریم آمده است که آتش بر حضرت ابراهیم (ع) گلستان شده است. قرآن کریم می خواهد این نکته را یادآوری کند که دنیا لهو و لعب و بازیچه است ولی ما به قدری در آن غرق شده ایم که فکر می کنیم دنیا فقط دارای یک بُعد فیزیکی است و آن چیزی است که می بینیم. توهمات، داخل ذهن است، اگر درگیر توهمات شویم و سکوت نکنیم، چیزی که باید را دریافت نمی کنیم. اگر سکوت اختیار کنیم و منطق فروکش کند، آغاز دریافت ما خواهد بود.

آیا این دنیا آبستن دنیای دیگری نیست؟ چطور می شود به این سوأل جواب منفی داد، در حالی که از دنیای رحم وارد این دنیا شده ای. پس در این دنیا نیز، مانند دنیای رحم، برای دنیای دیگری آماده خواهیم شد، و این چرخه جسم است، ولی ما فراتر از یک جسم هستیم و روحی در ما دمیده شده است.

پس بهتر نیست از بُعد دیگری به خود نگاه کنیم؟ همه ما روحی هستیم که جسمی به ما به امانت سپرده شده است. جسم برای دنیای فانی است، پس تکلیف روح چیست؟

اصلی ترین بُعدی که باید آن را شناخت، بُعد ماهیت وجودی است. “بُعد روح”. به این دلیل که بُعدهای مختلف وجودی مان را نمی شناسیم حالمان خوب نیست. چون نمی دانیم غذای روحمان چیست. به همین خاطر باید در ابتدا آن را بشناسیم تا بتوانیم نیازهایش را برطرف کنیم و در مراحل بعدی به خواسته هایمان برسیم. پس طبق نظریه قانون استرینگ یا نظریهM این موضوع را می گوید که ما گاهاً چیزی نمی بینیم و ندیدن دلیل بر نبودن نیست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا